|
دانایی،دانایی موثر،سواد
یکشنبه مورخ 4/2/91 کارگاه آموزشی خانواده با دستو ر جلسه دانایی ،دانایی موثر،سواد با استادی خانم آرزو از لژیون خانم صدوقی و نگهبانی خانم سارا و دبیری خانم آیدا در شعبه شاد آباد شروع به کار کرد. علامت دانایی سواد نیست ،متمدن و امروزی بودن نیست ،لباسهای شیک پوشیدن و همگام بادنیا بودن نیست. علامت و نشانه دانایی در اندیشه و تفکر ماست و بعد از تفکر ،اینکه ما در آزمایشات روزانه و دردو راهی ها و چند راهی هایی که در طول روز و در تمامی لحظات زندگی با آن مواجه می شویم ،چه راهی را انتخاب کنیم .مقوله دانایی تفسیر دیگری هم دارد که در جزوه جهان بینی به آن اشاره شده و بر این اساس میزان دانایی ما در سطحی مثلث گونه قرار می گیرد که اگر اضلاع آن برابر باشد می شود دانایی مو ثر یا دانایی که می توانیم به آن عمل کنیم .در غیر اینصورت یعنی اگر اضلاع مثلث دانایی ما برابر نباشد و یا کوچک و بزرگ باشد ان دانایی ،دانایی موثر نیست .اضلاع مثلث دانایی عبارتند از:تفکر ،تجربه ،آموزش .اگر در مقوله ای به اندازه کافی تفکر و تجربه و آموزش داشته باشیم می توانیم ادعا کنیم که در آن مقوله به دانایی رسیده ایم .اما اگر اضلاع برابر نباشد مثلا تجربه زیاد باشد اما تفکر کم-یا تفکر باشد اما آموزش کافی نباشد آن وقت آن دانایی فقط در حد دانستن است ،دانستنی که توان عمل به آن را نداریم . اکثر انسانها دارای مثلث بزرگی از دانایی هستند یعنی بسیاری از مسائل را می دانند اما مثلث دانایی موثر آنها که در درون مثلث دانایی قرار می گیرد خیلی کوچک است یعنی میزان دانایی موثر به مراتب کمتراز میزان دانایی است.به دیگر سخن این نوع دانستن باندانستن فرقی ندارد. البته مسیر رسیدن به دانایی موثر از دانایی از دانایی غیر موثر می گذرد و ما ابتدا به دانایی می رسیم و سپس در ادامه آرام آرام داناییمان به دانایی موثر تبدیل می شود و زمانی دانسته ها یا دانایی ما ارزش پیدا می کند که بتوانیم به آنها عمل کنیم . در دنیای ما بعضا اینگونه تصور می شود که انسانهای با سواد ویا با درجه علم و دانش بالا قطعا انسانهایی دانا هستند اما درمواردی این گونه انسانها رفتارهایی از خود بروز می دهند که نشان از اوج بی تعادلی و حا ل خرابی آنها است و یا بالعس با انسانهایی روبه رو می شویم که حتی سواد خواندن و نوشتن هم ندارند اما در رفتارهای آنها و تفکرات آنها ممکن است نشانه هایی از تعادل و دانایی ببینیم .پس بی سواد بودن به معنی نادان بودن نیست. سواد چیزی است که به صورت پتانسیل همه انسانها آن را دارا می باشند اما بایستی از حالت قوه به فعل تبدیل شود و این نیاز به آموزش دارد.وضعیت ظاهری و لباس و تیپ ما ضمن اینکه بسیار مهم است اما نشانه دانایی ما نیست .نشانه دانایی در نهایت به تفکرات و اعمال ما منتهی می شود . در جایی از کتاب عبور از منطقه 60درجه زیر صفر سردار می فرماید: اگر بوی گل یا چمنی حقیقی باشد نیاز به بیان نیست زیرا از فاصله دورتر هم می شود با حس آن رادریافت کرد.انسانی هم که دانا است دانایی او به خوبی قابل تشخیص است هیچ نیازی نیست که فریاد بزند که من دانا هستم زیرا نشان بارزی بر نادانی اوست .انسان دانا هیچگاه نمی گوید من دانا هستم. در جایی و در داستانی گفته شده بود که کسی به دنبال پیر طریقت بود،از شخص دانایی می پرسد که من به دنبال پیر هستم .شخص دانا در جواب می گوید:نگرد که پیدا نمی کنی زیرا آنکه پیر است هرگز نمی گوید من پیر هستم و آنکه می گوید من پیر هستم اصلا پیر نیست.منظور از بیان این مطلب این بود که انسانهایی که به دانایی تظاهر می کنند نشانه ای است بر نادانی انان. مسیر کنگره 60و اموزشهای کنگره 60چیزی جز رسیدن به دانایی نیست و این دانایی در نهایت خود را در رفتارهای ما و انتخاب های ما نشان می دهد. ما در کنگره 60بعد از درمان اعتیاد به دنبال تعادل هستیم و تعادل نتیجه دانایی است و بدون رسیدن به دانایی نه تنها به تعادل نمی رسیم حتی به درمان هم نمی رسیم. دانایی است که در هر لحظه به ما می گوید که چه درست است و چه نادرست و این دو راهی پایانی ندارد. به امید آنکه همه ما در مسیر دانایی حرکت کنیم. تهیه گزارش همسفر آرزو |+| نوشته شده توسط همسفر در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 و ساعت 13:51 جهان بینی 1و2
این جلسه یازدهمین جلسه،از دوره27 سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره60 ویژه همسفران با استادی سرکار خانم آنی،نگهبانی خانم سارا و دبیری خانم آیدا با دستور جلسه جهان بینی 1و2 راس ساعت13:30 آغاز بکار کرد. خلاصه سخنان استاد: کسانی که جهان بینی را مطالعه کردند،قطعا می دانند که خیلی چیزها در آن مطرح و راهکارهایش داده می شود.انسان موجود ناشناخته است و به همین علت خداوند به انسان اختیار کامل داده و از جهان ملکوت به زمین فرستاده شده است. در جهان بینی آموزش هایی تحت عنوان مثلث دانایی،حس و نفس و مراحل آن و یکسری باید و نباید ها را دارد. نباید خیلی ساده از کنار این آموزشات گذر کرد.اگر می خواهیم انسان واقعی باشیم باید بدانیم که همه ی این ها برای تزکیه و پالایش انسان است.انسانی که جهان بیرون را می بیند و جهان درون را حس می کند،می داند که جهان درون و بیرون با هم تفاوت و شباهت های زیادی دارد. ما زیبایی های بیرون مثل جنگل،دریا،کوه،و... را می بینیم.اما وقتی می ترسیم متوجه می شویم ترس چیست و وقتی کسی را اذیت می کنیم متوجه وجودد لجاجت می شویم.این حواس در درون وجود دارد باید این ها را یافت و کشف کرد.خداوند انسان را بیهوده خلق نکرده است،اگر بیهوده خلق می شدیم نیازی به آموزش نبود.ما هر چه از نیروی مثبت درون استفاده کنیم زمینه ای را فراهم کردیم برای بع سمت خداوند رفتن و هر چه از نیروی بیرون استفاده کنیم زمینه فراهم کردیم برای رفتن به عمق ظلمات و تاریکی ها.ما زمینه و بستر را آماده می کنیم برای نیروی الهی در این صورت نیروهای شیطانی ضعیف می شوند چون ما بستری را فراهم کردیم که انتهای آن می گوییم به سوی تو باز خواهیم گشت.تضاد و نیروی منفی برای این وجود دارد که ما به ارزش ها بها بدهیم. جهان بینی یعنی درس انسان شناسی.باید قوه ها را به فعل دربیاوریم و تغییرات را ببینیم اگر قبلا از حرف اقوم ناراحت می شدیم الان نباید برایمان اهمیتی داشته باشد و این بی اهمیتی باید از ته قلب باشد نه از حرص و آز.وقتی ما این کار را کردیم انعکاسش چند برابر به ما برمی گردد. شیطان قسم خورده است که مخلوقات خداوند را نابود کند و والا ترین چیز برای نابودی انسان مواد مخدر است.
جهان
بینی یعنی تبادلات انرژی در کل سیستمات هم در طبیعت و در درون.وقتی توانستیم به
کسی حرص نداشته و فریب نخورده و فریب ندهیم به عبارتی تعادل داشته باشیم در آن
زمان جهان بینی ما تغییر کرده است و ما احساس می کنیم که خداوند چقدر ما را دوست داشته که تضاد ها را
در سر راه ما قرار داده است.رفتن دوم با آمدن اول فرق میکند.امیدوارم ما هم از بدی
ها دور و خوبی ها را گسترش دهیم.
|+| نوشته شده توسط همسفر در جمعه یکم اردیبهشت 1391 و ساعت 14:37 کارگاه آموزشی همسفران با دستور جلسه فضولی و آسایش...
این جلسه،هشتمین جلسه از دوره27 سری کارگاه های آموزشی خصوصی کنگره60 ویژه همسفران با استادی خانم گلی،نگهبانی خانم سارا و دبیری خانم آیدا با دستور جلسه فضولی و آسایش راس ساعت 13:30 آغاز بکار کرد. خلاصه سخنان استاد: همه ی ما می دانیم که سیاه ترین تاریکی که انسان دچار آن می شود ،اعتیا است.تنها فردی می تواند این تاریکی را درک کرده باشد که در آن قرار داشته و آن را تجربه کرده باشد.البته این موضوع مستلزم انرژی زیادی است تا بتوانیم از نیروی تاریکی خارج شوییم.دستور جلسات کنگره60 به ما می آموزد که ما چگونه عمل نماییم و چکار کنیم که از پیله تاریکی خارج شوییم.انرژی در دنیای درون مانند پول در دنیای مادی است و نباید آن را بیخودی خرج کرد.باید آن را در مسیر خودش استفاده کرد.انرژی یکی از رکن های اصلی درمان است.انسانی که از نظر مالی مشکلی نداشته باشد ،مشکلات مالی دیگران را هم کم درک می کند.مانند انرژی ،کسی که انرژی زیادی داشته باشد،بزرگترین مشکلات را هم کوچک و به راحتی حل می کند.مثل افراد مصرف کننده که پای بساط و مصرف مواد چه وعده هایی که نمی دهند و چه کارهایی که در تصور خودشان نمی کنند.البته این انرژی منفی ولی انرژی مد نظر کنگره مثبت و برای گام نهادن در صراز مسقیم می باشد.وقی سطح انرژی بالا باشد یاس و ناامیدی و احساس شکست نداریم.فضولی و آسایش ارتباط زادی با درمان اعتیاد دارد.معنی لغوی فضولی از فضل و فضیلت می آید.اما فضولی در معنی عامیانه یعنی دخالت در کار دیگران.در کتاب عبور از منطقه 60 درجه زیر صفر مشخص شده که فضولی عین نادانی و جهل است و کسی که فضول نباشد نیازی به تجسس در کار دیگران ندارد.
مانند جمله ی عامیانه که در کنگره رواج دارد"دوربینت را از روی دیگران بردار و روی خودتت زوم کن و کاری به برنامه مصرفی و سفر مسافرت نداشته باش.وقتی دوربین را روی خودمان انداختیم متوجه ی تخربی و اشتباهات خودمان می شوییم.در وقت اضافه هم می توانیم فیلم گرفته شده از خودمان را بازبینی و متوجه اشتباهاتمان بشوییم. فضولی یعنی به جای زیر نظر گرفتن عملکرد خودمان،رفتارهای دیگران را زیر نظر بگیریم.
|+| نوشته شده توسط همسفر در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 و ساعت 16:10 خبر خبر برای همسفرای شعبه شادآباد
سه شنبه مورخ ۲/۱۲/۱۳۹۰ در شعبه شادآباد جشن همسفر برگزار می گردد.لطفا با حضور گرمتان این جشن را هر جه با شکوه تر کنید.
همسفر عزیز تو بالی هستی برای مسافرت پس با بال زدن های خوبت مسافرت را حمایت میکنی پس بال بزن تا رسیدن به اوج هستی .
همسفر فرشته
|+| نوشته شده توسط همسفر در پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390 و ساعت 23:3 سلام دوستان حسین هستم یک مسافر
با قوت گرفتن از قدرت مطلق جلسه را آغاز می کنم ..... سلام دوستان حسین هستم یک مسافر !
شگفت انگیزترین آدم ها در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی توانیم حضورشان را دریابیم ، اما وقتی که از پیش ما می روند نرم نرم ،آهسته آهسته درک می کنیم ، باز می شناسیم ، می فهمیم که آنان چه بوده اند ، چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدم ها هستیم . هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم قفل بر زبانمان می زنند. اختیار از ما سلب می شود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم و درست زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرف ها داشتیم و نگفتیم . شاید تعداد این دسته از انسانها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان یک دست هم نرسد .... چندی پیش در شعبه مشغول انجام کاری بودم که پیرمردی به پشت باجه آمد و از همکار پشت گیشه پرسید آیا حقوق این ماه را واریز کرده اند ؟ و همکارم سراغ کارت اعتباری وی را گرفت ، او گفت به همراه ندارم و می خواست برای آوردن کارت اعتباری به منزل برود که با مشخصات دیگر موجودی حسابش را گرفت و به او اعلام کرد که حقوق این ماهش واریز شده است . شخص مورد نظر حتی مبلغ واریزی را نپرسید و خداحافظی کرد . همکارم به من توضیح داد که این آقا از همکاران بازنشسته قدیمی ماست که رئیس یکی از ادارات مرکزی هم بوده است و حالا ببین به چه روزگاری مبتلا شده است ؟ و برای پر کردن اوقاتش هر روز به شعبه می آید و سراغ مانده حسابش را می گیرد بدون اینکه نیازی نیز به این پول داشته باشد .دلم برای همکارم سوخت . این که حتما او هم برای جایگاه شغلی و رشد و ارتقا در زندگی خیلی تلاش کرده ولی همه آن تلاشها اکنون ثمره ای ندارد و اوقاتش را به بیهودگی می گذراند همان لحظه از ذهنم گذشت چه خوب است که انسان طوری زندگی کند که در دوران میانسالی و پیری با تجربه و آگاهی و خردش و یا سایر دارایی هایش در خدمت دیگران باشد و چه زیبا مهندس عزیز نمونه مصور این تصویر ذهنی من است . انسان بزرگی که هر لحظه حضورش پر است از کارگشایی خلق ، خلقی که در هیچ جای دیگر به نیازهایشان به این شکل پاسخ داده نمی شود و با تجربه و آموزشها و درایت و قدرت مدیریت فوق العاده اش از تمام بحرانها و مشکلهای ما برای ما فرصت و نعمت ساخته است نازنینی که نگاهش گره گشاست ، تدبیرش راهگشاست و سخنانش دلگشا ... در اردیبهشت ماه به دیدن مهندس عزیز رفته بوده ام ، پس از حضور در اتاقش منتظر شنیدن مسئله من بود ، من با خجالت تمام فقط توانستم بگویم که من آمده ام تا بگویم شکرگزار خداوندی هستم که حیات مرا با حضور شما مصادف ساخت .تا قبل از آشنایی با شما همیشه آرزو داشتم که کاش در دوره حیات بزرگانی چون مولانا ، حافظ ، سعدی ، ....، شریعتی می بوده ام تا از لذت حضور آنان و آموزشهایشان بهره مند می گشتم ولی از زمان آشنایی با شما این آرزویم را برآورده شده دانستم .در حالی که تمام این سخنان را با دلهره و اضطراب بیان می کردم با عشق تمام ادامه دادم : از خداوندم خواستارم از عمر من بکاهد و بر حیات شما در این دنیا بیافزاید ! با لبخندی گفت : چرا ؟برای من کافی است مگر می خواهم چه کنم ؟... پاسخ دادم هر لحظه از زندگی شما برای کسانی که پشت در ایستاده اند به مثابه یک زندگی است ، یک درمان است است برای بیمار لادرمان ، یک حیات است برای یک ممات ، عشق است برای نفرت امید است برای ناامیدان و .... و با عجله در حالیکه دست و پایم شروع به لرزیدن کرده بود از اتاق خارج شدم ... جناب مهندس دژاکام تصویر کاملی از یک انسان هست که می تواند باشد با تبدیلی از بی نهایت تاریکی به سمت بی نهایت نور و با رفتار و آموزشها و خدماتش راه تکامل را برای تک تک جویندگان راه هموار نموده است . چهارده ثانیه سکوت می کنیم و در پیشگاه ا....فقط یک دعا و فقط یک خواسته را مطرح می کنیم و آن سلامتی دوباره مهندس بزرگ و متعالیمان است . منبع وبلاگ لژیون همسفر پیرایش |+| نوشته شده توسط همسفر در جمعه بیست و یکم بهمن 1390 و ساعت 1:34 مقاله ای از همسفر شهرزاد
سلام راستشو بخواهید نمی دونم از کجا شروع کنم ،14سال زندگی کم نیست که بخوام برایتان بازگو کنم .از موقعی می گم که چند ماهی بود با مسافرم زندگیمون رو شروع کرده بودیم 8ماه گذشت که فهمیدم دارم مامان می شم مثل همه مادر ها خوشحال شدم .من اصلا از اعتیاد همسرم خبر نداشتم اما کم کم متوجه شدم که تریاک مصرف می کند .یه روز زمانی که می خواستم لباساشو بشورم جیباشو می گشتم چیزی توش نباشه که داخل جیبش تریاک دیدم .اون روز و اصلا یادم نمی ره انگار چند نفر محکم به سرم می کوبیدن ،خیلی ناراحت شدم پیش خودم می گفتم نکنه مال کسی دیگه باشه ولی مگه می شد ،امکان نداشت پس تو جیب شوهر من چیکار می کرد .خلاصه فکرهای عجیب غریب به سرم می زد با همه این فکرها موندم تا شب اومد خونه ،زمانی که از راه رسید انقدر اعصابم خورد بود که بدون مقدمه ازش پرسیدم که تریاک می کشی ؟فوری رنگش پرید و گفت کی گفته ؟ منم گفتم :کسی نگفته خودم تو جیبت تریاک پیدا کردم ،قسم می خورد مال من نیست با دعوا ،آخرش گفت آره می کشم حالا چی می گی؟!!!با این حرفش انگار دنیا تو سرم خراب شد .خدایا من چکار کنم فقط 8ماه از زندگی مشترکمون می گذشت با یه بچه که تو راهه چه کنم.خلاصه که اون شب ،شب خیلی بدی بود یواش یواش تریاک کشیدن مسافرم رو شد دیگه جوری شده بود که تو خونه جلوی من هم می کشید .اوایل برام خیلی سخت بود اما کم کم عادت کردم و راضی شدم آخه کاری از دستم بر نمیومد .همین جوری ادامه داشت و دخترمون داشت بزرگ می شدیه روز به مسافرم گفتم بیا به خاطر مبینا هم که شده ترک کن .می گفت نمی تونم اذیت می شم هر کاری بهش پیشنهاد می دادم قبول نمی کرد فقط چسپیده بود به این مواد لعنتی ،یعنی جوری مصرفش بالا رفته بود که سرکارش رفتن براش سخت بود دیگه خسته شده بودم داشتم کم می اوردم به برادرش گفتم به مادرش گفتم اونا هم کاری از دستشون بر نمیومد .چند سالی گذشت که پسرم به دنیا آمد ولی مسافرم باز مصرف می کرد .دیگه اخلاق و رفتار و همه چیزش عوض شده بود دیگه اون آدمه قبلی نبود با کوچکترین ناراحتی داد و فریاد می کرد و وسایل خونه رو می شکست حتی کارش به جایی رسیده بود که دست رو من بلند می کرد این شده بود کار همیشگیش ،اما باز تحمل می کردم پیش خودم می گفتم بالاخره درست میشه خدا بزرگه.همه می گفتن بچه ها رو بده بهش خودت برو خونه پدرت اینجوری بهتره آخر این کیه که باهاش زندگی می کنی ولی من قبول نمی کردم همش به امید اون روزی که ترک کنه زندگی می کردم.خلاصه همین جوری گذشت تا سال 1389که برای تعطیلات تابستانی با بچه ها رفته بودم شهرستان خونه پدرم .ده روزی بود که مونده بودم مسافرم تهران بود یه روز غروب دیدم اومد شهرستان .نمی دونم مواد بهش نرسیده بود یا واقعا خیلی زیاده روی کرده بود چی شده بود که با عصبانیت اومد خونه پدرم و شروع کرد به کتک زدن و فحش دادن .همین جوری که منو می زد پدرم بلند شد جلوشو بگیره که با اون هم درگیر شد پدرم بنده خدا سنش بالا بود و نمی تونست از خودش دفاع کنه اون هم همینجوری بابام رو کتک می زد من ومادرم جیغ و فریاد می زدیم که همسایه ها همه ریخته بودن تو خونه .نمی دونم کدوم یک از همسایه ها زنگ زده بود به پلیس 110اومد و بردنش .من و بابام رفتیم و هر چی گفتن رضایت بدین ما قبول نکردیم .یک هفته ای بود که بازداشت شده بود بعد با وثیقه اومد بیرون ،خانوادش اومدن پا درمیونی تا منو راضی کنن و ببرن اما من هنوز هم عصبانی بودم و راضی نمی شدم و حاضر نبودم برگردم مخصوصا که دست رو بابای پیرم بلند کرده بود ،اصلا نمی تونستم ببخشمش .ولی بازم به خاطر بچه ها بهش گفته بودم اگر ترک کنه شاید برگردم .من و بچه ها موندیم و او برگشت به تهران ،یکی از دوستاش کنگره 60 رو بهش معرفی کرده بود او هم قبول کرده بود که به کنگره بیاد .یک ماهی از اومدنش به کنگره می گذشت که دوباره از طرف خانواده اش پیغام دادن که برگردم ،برادرش می گفت رفته کلاس و ترک می کنه اما باورم نمی شد .درخواست طلاق داده بودم و آخرای تابستون بود بچه ها می خواستن برن مدرسه .وقتی دید که من قصد برگشت ندارم برادرش را فرستاد تا مبینا رو ببرد و با هر ناراحتی که بود مبینا رو بردن خیلی ناراحت شدم اون روز اعصابم بهم ریخته بود ولی باز طاقت اوردم .بعدا فهمیدم که مبینا رو برده تهران آخه خونه پدرش در شهرستان بود پیش خودم می گفتم می ذارتش پیش مامانش این جوری خیالم راحت تر بود بهش نزدیکتر بودم اما با فهمیدن اینکه به تهران رفته کلی بهم ریختم داشتم دیونه می شدم .یک ماه و نیم از شروع مدارس می گذشت ،14آبان بود که همسرم با گل و شیرینی اومد دنبالم.از بابام معذرت خواهی کرد کلی قیافه اش عوض شده بود .کلی با من حرف زد که من در حال درمانم من دیگه اون آدم سابق نیستم ،دیگه طرف مواد مخدر نمی رم کلی از این حرفها و در نهایت من هم راضی شدم تا باهاش برگردم سرخونه زندگیم .مسافرم خیلی اصرار داشت که من هم به کنگره بیام خیلی تعریف کنگره رو می کرد اما من میل اومدن رو نداشتم .مسافرم روزهایی که کلاس داشت ساعت 3به خانه می اومد به حمام می رفت و لباساشو اتو می زد خلاصه خیلی مرتب به کنگره می اومد از این کاراش تعجب می کردم ،کسی که قبلا به زور باید لباساشو می شستم یا حموم می فرستادم حالا اینقدر با نظم و مرتب شده بود .یک ماهی از به تهران اومدنم می گذشت که یه روز جمعه مسافرم گفت حالا که به کنگره نمی یای حداقل بیا بریم پارک منم قبول کردم وقتی وارد پارک شدم من رفتم قسمت خانواده ها ،همه با هم حرف می زدن و می گفتن و می خندیدن اما من یه گوشه نشسته بودم مات ومبهوت نگاه میکردم انگاری اومده بودم به یه دنیای دیگه نمی دونم چرا حالم خراب شد اصلا از اونجا خوشم نیومد هیچ کس رو نمی شناختم خلاصه کلافه شدم زنگ زدم به مسافرم گفتم بیا بریم اونم گفتم فعلا کار دارم یه ساعت دیگه میام توی فکر بودم که یه خانم بهم گفت بیا پیش ما بشین من هم گفتم ممنون همین جا خوبه .دوبا ره 20دقییقه دیگه همون خانم گفت چرانمی یای پیش ما ؟گفتم آخه من هیچ کس رو نمی شناسم تازه اومدم خندید و گفت ما هم اول مثل تو بودیم اون خانم شهین خانم راهنمای امروز من بود کلی با شهین خانم حرف زدم و بعد بهش قول دادم که یکشنبه به کنگره بیام .اون روز وقتی به خونه اومدم حالم خیلی بهتر شده بود مسافرم خیلی خوشحال بود می گفت اگر به کنگره بیای بهترم می شی .جلسه اولی که به کنگره اومدم عاشقش شدم جای خوبی بود شهین خانم رو به عنوان راهنما انتخاب کردم و سعی کردم همیشه سر جلسه حضور داشته باشم الام یک سال ونیمه که به کنگره میایم .خدارو شکر مسافرم 4ماه و 20 روزه که رها شده و هر روز خدا رو هزار مرتبه شکر می کنم که به ما زندگی دوباره بخشید اگر یاری خداوند نبود اینچنین روزهایی برایمان وجود نداشت اول از خدای مهربونم متشکرم و بعد از آقای مهندس بنیان گذار کنگره 60 و همچنین از راهنمای خودم شهین خانم و همچنین از راهنمای مسافرم آقای کریمی کمال تشکر رو دارم .خدایا به خاطر همه نعمتهات شکر شکر شکر شکر منبع وبلاگ : لژیون خانم صدوقی تهیه از همسفر فرشته |+| نوشته شده توسط همسفر در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 20:46 غذای روح همسفران
بنام مهربانترین
همسفر عزیز وقتی گرسنه ای چه می کنی ؟ طبیعی است که به دنبال خوراکی مناسب با ذائقه وسلیقه ات می روی . بدن و جسم بیولوژیک ما برای ادامه حیات و همراهی خوب با ما به موادی تحت عنوان غذا احتیاج دارد و کیفیت و کمیت آن نیز در سلامتی جسم نقش مستقیمی دارد . اگر غذا و خوراکیهای که به جسم می رسد خوب و به موقع باشد ما در کمال سلامتی هستیم . هر قسمت از بدن به ویتامینها و موادی احتیاج دارد که اگر این مواد را به موقع و به میزان مناسب دریافت نکند با اختلالاتی در آن قسمت مواجه می شود که این پدیده اغلب با درد همراه خواهد بود .
حتما تا حالا گرسنگی را تجربه کرده اید ؟ گرسنگی شدید را چطور ؟ سوء تغذیه را چطور ؟ وقتی میزان گرسنگی ما بالا برود و تحت برنامه روزانمان غذا نخورده باشیم ، به دنبال غذاهای ساده وسهل الوصول هستیم تا به سرعت و بدون توجه به کیفیت ، حس گرسنگیمان را برطرف نماییم و از رنج و فشار گرسنگی خلاص شویم و کمتر به سلیقه خود و یا درجه کیفیت مواد غذایی توجه می کنیم ، به قول معروف اگر سنگ هم به ما بدهند می خوریم !... هرچه گرسنگی شدیدتر ، توجه به مطلوبیت و کیفیت غذا پایین تر . همسفر گرامی ، روح ما هم به غذا احتیاج دارد . روح نازنین ما طی بیماری مسافرانمان و گرفتار شدن در وادی اعتیاد دچار سوء تغذیه گشته است . حتماٌ درمی یابی که چه می گویم . روح مان ناآرام ، خسته ، بیمار و زخمی شده بود . و ما مدام به دنبال بهترین پاسخ برای این روح گرسنه به هر رستورانی که پیشنهاد می شد سر می زدیم ولی افسوس و دریغ از یک غذای خوب . می بینی این اعتیاد چه بلاهایی که بر سر ما نیاورده بود ! گاهی اوقات برای آرام کردنش لاجرم از معرکه گیری و نق زدن بودیم . اغلب فرصت تفکر و انتخاب درست برایمان به وجود نیامده بود . تا این که کنگره ۶۰ را یافتیم ، مکانی که بهترین غذا را برای روحهای گرسنه از اعتیاد تدارک دیده است . خسته شدیم از بس فست فودروح خوردیم که به گونه ای دیگر ما را بیمارتر نمود . حال که بهترین رستوران را برای پذیرایی از روح و جسممان یافته ایم برای رسیدن به سلامتی و تعادل بالاتر بهتر است که بهترین غذاها را از این منوی کامل انتخاب کنیم ، اشارات راهنما ، متن وادی ها ، جزوات و سی دی های جهان بینی ، کتاب ۶۰ درجه و ... که اگر خوب با این مواد تغذیه شویم هرگز تمایلی برای استفاده از غذاهای مخل روح (معرکه گیری ، حاشیه و نق زدن )نخواهیم داشت . قبل از اینکه روحمان از شدت گرسنگی به هر غذایی پاسخ مثبت بدهد با انتخابهای صحیحمان او را تغذیه کنیم . اگر روح مان را از آموزش و پیامهای مثبت سیراب نکنیم مشتری ضد ارزشهای نیروهای منفی خواهد شد.
با آرزوی به دور از هر گونه حاشیه و در حال آموزش بودن پیوسته برای خودم و خودتان منبع وبلاگ : همسفر پیرایش تهیه از همسفر فرشته |+| نوشته شده توسط همسفر در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 20:31 مقاله از همسفر الهام
يلداي امسال شب يلداي امسال براي من متفاوت از هر سال بود ،سالهاي پيش سهم همسرم در جلوي چشمانم ذره ذره به سمت نابودي مي رود و من که همه راهها را رفته بودم پس چرا همسرم به درمان نمي رسيد؟ دائما با خودم ميگفتم ،چرا من؟از خداوند گله داشتم ... اما امسال يلداي خوبي داشتم آرامش داشتم خوشحال بودم
خداوندا ياريمان کن تا بتوانيم ازمنطقه 60 درجه زير صفر عبور کنيم و زکات اين آرامش را با کمک راهنما شدنمان
منبع وبلاگ :لژیون خانم مجیدی تهیه از همسفر فرشته |+| نوشته شده توسط همسفر در جمعه نهم دی 1390 و ساعت 19:39 (کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره(مادی و معنوی))
امروز یکشنبه۴/۱۰/1390از سری کارگاههای آموزشی خصوصی ویژه همسفران کنگره60با دستور جلسه (کمک کنگره به من و خدمت من به کنگره(مادی و معنوی))به استادی خانم زهرا فلاح ونگهبانی خانم خاطره و دبیری خانم پریناز راس ساعت 13:30شروع به کار گردید.
استاد فرمودند: انسان غالبا موجودی فراموشکار است و بسیاری از وقایع و اتفاقات گذشته را فراموش می کند این خصلت گاهی به نفع اوست و گاهی باعث تخریب در اوست مصرف کننده ای که وارد کنگره شده و درمان می شود فراموش می کند قبل از کنگره در چه جایگاهی بوده و حالا کجاست ؟ و چه کسانی در این راه به او کمک کرده اند و در رهایی او نقش داشتند .هدف از این دستور جلسه این است که حداقل سالی یک بار به گذشته نیم نگاهی داشته باشیم و قدر جایگاه فعلی خود و کنگره را بیشتر بدانیم و بدانیم چه وظیفه هایی در قبال خدمات کنگره داریم . ما قبل از ورود به کنگره برای درمان اعتیاد مسافرین خود بسیار تلاش و هزینه کرده ایم اما نه تنها مؤفق نشدیم بلکه وضع را از قبل هم بدتر کرده ایم.تا اینکه به اذن و فرمان خداوند به کنگره راه پیدا کردیم چرا که تا فرمان خدا نباشد چنین اتفاقاتی محال بود بیفتد چه بسیارند مصرف کنندگانی که هر روز بارها از جلوی در این شعبه ها عبور می کنند اما ... خلاصه وارد کنگره شدیم . به لطف خداوند و کنگره نه تنها اعتیاد مسافرین ما درمان شد بلکه زندگی ما به کل متحول شد .درمان اعتیاد تنها یک گام و گام اول از اهداف کنگره بود و در پی آن معجزات خداوند به زندگی ما سرازیر شد و کنگره به تمام تار و پود و رگهای زندگی ما جریان پیدا گرد و به ما عشق و محبت و زندگی کردن آموخت کنگره هویت از دست رفته مان را به ما برگرداند ،کنگره می خواهد ما را به وادی ۱۴ که همان محبت است برساند .من قبل از اینکه وارد وادی اعتیاد بشوم خیلی شاد و با استعداد بودم و بعد از اینکه وارد وادی اعتیاد قرار گرفتم خیلی سرکوب شدم و اعتماد به نفسم را از دست داده بودم به طوری که نمی توانستم در یک جمع چند نفره صحبت کنم و بعد از ورود به کنگره تا مدتها نمی توانستم مشارکت کنم.کنگره خدمت های زیادی به ما کرده به یاد دارم مسافر من از بس که قبل از کنگره هر جا برای درمان مراجعه می کردیم مورد توهین و تحقیر قرار می گرفت و با او بد رفتاری می شد که اولین باری که در کنگره مشاوره شد با خوشحالی به خانه آمد و گفت اینجا خیلی فرق می کنه اینجا به آدم چای می دهند مسلما به خاطر چای نبود و به خاطر آن برخورد خوب کنگره با تازه واردین است که با آغوش باز با آنها برخورد می شود و به شخصیت آنها احترام می گذارند و ما هم در قبال این خدمتها باید خدماتی انجام دهیم هم مادی و هم معنوی.ما اگر به یک مرکز مشاوره خانواده مراجعه کنیم و یا روانشناس باید مبلغ زیادی را بابت یک ساعت مشاوره پرداخت کنیم در صورتی که به رایگان ساعتها از آموزشها و مشاوره های ناب کنگره استفاده می کنیم . خلاصه کنگره چیزهایی به ما داده و خدمتهایی در زندگی به ما کرده که فقط می توانیم با مقایسه زندگی الآن خود با قبل با کمی انصاف در می یابیم حال وطیفه من چیست به شکرانه این همه نعمت که خداوند از طریق کنگره به من عطا کرده چه باید بکنم؟آیا فقط دعا کنم در حق آقای مهندس و کنگره .کنگره نیازهای ما را برطرف کرده و می کند آیا انصاف است در مقابل نیازهای کنگره بی اهمیت و بی معرفت باشیم ما می دانیم که یکی از نیازهای کنگره نیاز مالی است همانطوری که در قانون یازدهم مشاهده می شود منابع مالی کنگره از طریق اعضاء وحامیان مردمی آن تأمین می شود به قول بزرگی دستهایی که کمک می کنند مقدس تر از لبهایی هستند که دعا می کنند .آیا فکر کرده ایم تا به حال این مسؤلیت اداره و هدایت کنگره و رفع نیازهای آن به عهده کیست ؟از کجا می آید؟آقای مهندس تمام وقت و زندگی خود را صرف کمک به دیگران و رهایی مصرف کنندگان کرده است و تمام وقت خود را صرف رساندن پیام آزادی و رهایی به گوش جهانیان کرده تا به گوش تمام دنیا برسد که اعتیاذ ذرمان قطعی دارد.و نکته دیگر اینکه کنگره با گردش همین سبدها و حمایت اعضاء اداره می شود که گاهی مشاهده می کنم که خیلی کم لطفی می شود و به طور جدی حمایت نمی شود.چرخ کنگره هرگز از حرکت نمی ماند و ۱۴ سال است با همین کمکهای اندک اعضاء چرخیده اگر ما خدمت نکنیم دیگران هستند که این کار را انجام دهند اما بیایم این سعادت خدمت را از دست ندهیم خدمت عبادت است و اذن و فرمان خدا را می طلبد و اگر روزی سعادت خدمت را پیدا کردیم منتی بر سر کنگره نداشته باشیم بلکه بدانیم این منتی است از سوی خدا بر سر ماست که ما را لایق خدمت دانسته وگرنه ما نمی توانستیم حتی یک قدم کوچک در راه خدمت بر داریم.هدف اصلی و نهایی کنگره رساندن ما به وادی ۱۴ وادی عشق و محبت و قدرت مطلق است رسیدن به قدرت مطلق میسر نیست مگر با خدمت به خلق خدا ،پله های رسیدن به عشق خالق عشق به مخلوقین اوست.
گزارش از : همسفر فرشته |+| نوشته شده توسط همسفر در دوشنبه پنجم دی 1390 و ساعت 0:35 جلسه دهم از سری کارگاه های آموزشی کنگره60 ویژه همسفران،به استادی آقای خدامی ،نگهبانی همسفر خاطره و دبیری همسفر پریناز با دستور جلسه فرق عمل سالم با عمل به ظاهر نیک راس ساعت 13:30 آغاز بکار نمود.
خلاصه سخنان استاد: کنگره 60 معتقد است که برای رسیدن به درمان کامل اعتیاد،باید بخش های شهر وجودی که بر اثر اعتیاد آسیب دیده،در پروسه درمان به تعادل و سلامتی برسد. این بخش های عبارتند از جسم،روان و جهان بینی.برای بهبود هر یک از اضلاع کنگره یکسری حرکت های اختصاصی در نظر گرفته است که این حرکات همزمان در سفر اول انجام می شود. در قسمت جسم عملیات تیپرینگ انجام می شود که شخص داروی اپیوم و اپیوم تینکچر استفاده می کند و در استپ و پله های 21 روزه درمان می شود.در قسمت روان با تعادل رسیدن جسم و همزمان با شرکت کردن در کلاس های گروه درمانی،روان کم کم به تعادل می رسد.در قسمت جهان بینی هم در واقع تخصصی ترین مسئله،آموزش است. اگر ما به کنگره میاییم آمده ایم تا از تفکرات معتاد گونه و افیونی خارج شویم.تفکرات افیونی منحصر به شخص مسافر نیست و نمی توان ادعا کرد که مسافر فقط نیاز به آموزش و جهان بینی دارد،بلکه همسفر هم شدیدا نیاز به آموزش و بهره برداری از آموزشات کنگره دارد. همسفران هم پا به پای مسافرین نیازمند آموزش هستند نمی توان گفت چون همسفرتجربه خماری و نئشگی را ندارد مسقیم از تفکرات افیونی برخوردار نیست ولی عدم آگاهی و شناخت اعتیاد و عدم اطلاع از قوانین صحیح زندگی در موردان صدق می کند.
پایه و ستون آموزش جهان بینی کنگره را وادی ها تشکیل می دهد.ودر کنار آنها جزوات جهان بینی و CD و دستور جلسات را داریم. یکی از همین دستور جلسات فرق عمل سالم با عمل به ظاهر نیک می باشد.عمل سالم موضوعی است که خیلی درباره اش صحبت کردیم.اگر دقت کرده باشیم آرم یا لگوی کنگره سه ضلع دارد معرفت،عدالت و عمل سالم. نقطه شروع معرفت است یعنی کسب آموزش و دانش.و با معرفت به عمل سالم می رسیم و از عمل سالم به عدالت درونی و عدالت در رفتارهای بیرونی. ما اگر آموزش نبینیم و کسب آموزش و شناخت نکنیم،نمی توان عمل سالم را انجام داد چون موضوع واقعا پیچیده ای است و سخت به آموزش و تجربه و گذشت زمان نیازمند است.به قول استاد رعد:باید هزاران قدم برداریم شاید یک قدم سالم باشد. عمل سالم در کنگره به عملی گفته می شود که ظاهر دلچسبی ندارد ولی نتیجه ی سالمی دارد و عمل به ظاهر نیک،ظاهر خوب و زیبایی دارد اما نتیجه ی مخربی و ویرانگری دارد. در جامعه ما تکدی گری زیاد وجود دارد.و همه ما به محض دیدن یک گدا دوست داریم کمکش کنیم چون تصور می کنیم نیازمنده و کمک به نیازمند هم کار خوب و زیبایی است.و ظاهر زیبا و نیک دارد و نتیجه اش می شود اینکه تعداد زیادی به این کار روی می آوردند.پشت پرده ممکن است که خیلی آدم ثروتمندی هم باشد.ولی اگر عکس این کار را انجام بدهیم امکان دارد ظاهر خوبی نداشته باشد اما در باطن این مسئله کاهش پیدا می کند. ما در کنگره نیاز داریم که یکسری از مسائل را یاد گرفته و مسلط باشیم.رویارویی با پدیده اعتیاد شوخی نیست و کار سختی است.شخصیت و تفکرات باید تغییر کند و شخص باید به جایی برسد که بتواند در مدار زندگی به صورت سالم زندگی کند تا حریف اعتیاد شود.اعتیاد قدرتمند ترین نیروی منفی در برابر انسان است.اعتیاد فقط خماری و نئشگی نیست.خماری کمترین تخریب اعتیاده. اعتیاد مثل کوه یخی است که اگر ده قسمت باشد یک قسمتش روی آب و نه قسمتش زیر آب است،یعنی دارای بخش صور پنهان و آشکار می باشد.
|+| نوشته شده توسط همسفر در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390 و ساعت 19:47 |









